آرش آذرپیک | آریو همتی

پایه گذار مکتب سینمایی سینرژیسم از میانِ انواع متکثر سوژهها، ترسسوژه را بهتفصیل تحلیل کرده است؛ اما نه از آن رو که ترس، تنها موتورِ محرک است، بلکه از آن رو که در جهان و سینمایِ معاصر غلبه دارد.
بوطیقای سینرژیسم در سینمای ایران و جهان به قلم بنیانگذار مکتب اصالت کلمه و مدیر آکادمی فرائیسم
ترس سوژگی درام را به این دلیل میسازد که میان دو نیاز میماند:
میخواهد زنده بماند، اما با احتیاز بیش از حد زندگی را از دست میدهد.
میخواهد آسیب نبیند، اما از تماس واقعی با جهان پرهیز میکند.
میخواهد تحقیر نشود، اما از ظهور و بروز خود صرف نظر میکند.
میخواهد از فروپاشی جلوگیری کند، اما خودش عامل خفگیی میشود.
میخواهد دیگری را از خطر حفظ کند، اما او را زندانی میکند.
برای همین ترس سوژهگرا، فقط یک آدم منفعل نیست.
بیشتر اوقات فعال ترین آدم صحنه است، اما همه فعالیتش برای پیشگیری از فاجعه احتمالی است، نه برای آفرینش زندگی.
بخش ابتدایی کتاب «بوطیفای سینرژیسم در سینمای ایران و جهان تیپ، کارکتر و ابر کارکتر» را می خوانید که تالفی مشترک از آقایان «آرش آذرپیک» و «آریو همتی» میباشد. این کتاب که یک خودآموز علمی و جامع برای بازیگری محسوب می شود، توسط «انتشارات ارشدان» منتشر شده و به قیمت ۶۰۰ هزار تومان در اختیار مخاطبان و علاقهمندان قرار گرفته است. آقای «آرش آذرپیک» مدیر اندیشکده کلمه گرایان ایران و بنیانگذار مکتب اصالت کلمه (فرائیسم) میباشد.

آقای «آریو همتی» نیز مدیر آکادمی فرائیسم و عضو مکتب اصالت کلمه میباشد.

درباره کتاب:
در کتاب «بوطیفای سینرژیسم در سینمای ایران و جهان تیپ، کارکتر و ابر کارکتر» با معرفی فلسفی علمی زیر مواجهه هستیم:
بوطیقای سینرژیسم؛ نظریهای برای تبدیل کارکترها به ابرکارکترها
این کتاب، جنسِ نقشه ی نظری عملی راهی ست برایِ عبور از بحرانِ شخصیت سازی در سینمای امروزایران و جهان
بحران از ساحتی آغاز می شود که شخصیت ها، یا به تیپ فروکاسته می شوند، یا در حد کاراکترِ روان شناختی باقی میمانند. اما غایتِ شخصیتپردازی، افقی ست که آرش آذرپیک از آن به عنوان ابرکاراکتر یاد می کند. و این ابرکاراکتر، جز در ریختمان نخستین فراسیستم نگری در تاریخ سبنمای جهان یعنی سینرژیسم قابلِ تحقق نیست.
سینرژیسم، همافزاییِ ساحتهایِ متضادِ سوژگی ست. آنجا که میل و ترس و شرم و قدرت و ایمان و آزادی و بدن و شهرت و انتقام و...، در یک شخصیت، آنچنانکه در فلسفه هگل رخ می دهد، یکدیگر را نفی نکنند بلکه آنچنانکه در فلسفه ی آذرپیک رخ خواهد داد، یکدیگر را تغذیه کنند. برآیند این تغذیهیِ متقابل، انسان جامعالاضدادِ پویا و طبیعی ست؛ یعنی وضعیتی که در آن، تضاد به زایشِ معنا میانجامد، نه به سقوط.
این همافزایی، به دو معماریِ هم زمان نیاز دارد: یکی درون برونی، که از درونِ کارکتر به بیرون میرود؛ و دیگری برون_درونی، که از ساختارهایِ اجتماعی و تاریخی به درونِ شخصیت نفوذ میکند. بازخوردِ دائمیِ این دو معماری است که شخصیت را به جولانگاه زندهیِ نیروها بدل می کند. از همین روست که شخصیت، دیگر یک سازه نیست؛ یک برخوردگاه است.
برای آنکه تفاوتِ کاراکتر و ابرکاراکتر روشن شود، باید به چهار مؤلفه نظر کرد:
نخست: کاراکتر را با روان شناسی می توان تبیین کرد، اما ابرکاراکتر را تنها با هستی شناسی میتوان فهمید.
دوم: کاراکتر متناقض ست؛ اضداد در او در دو موقعیتِ جداگانه بروز میکنند. اما ابرکاراکتر، جامعالاضداد است؛ اضداد در او هم زمان و در یک وحدتِ زنده جمع می شوند.
سوم: کاراکتر با کنش تعریف میشود، اما ابرکاراکتر با کشف؛ حضورش، مکاشفه ای ست درباره ی انسان.
چهارم: کاراکتر، یک فرد ست؛ اما ابرکاراکتر، فردی است که در عینِ فردیت، به آینه ی هستیِ انسان بدل میشود.
ابرکاراکتر، شش مؤلفهیِ عینی دارد:
نخست: بدنِ جامعالاضداد؛ بدنی که نه کاملاً منقبض است و نه کاملاً رها، و هم زمان، حملِ اراده و رهایش میکند.
دوم: صوتِ چندلایه؛ صوتی که هم زمان، گریه و خنده، استغاثه و فرمان را در خود دارد.
سوم: زمانِ فشرده و شناور؛ زمانی که در آن، گذشته و حال و آینده در یک قابِ هم زمان حضور دارند.
چهارم: اخلاقِ معلق؛ شخصیتی که نه کاملاً خوب است و نه کاملاً بد.
پنجم: زبانِ زخمی؛ زبانی که شکسته، پرتنش و حاملِ فشارهایِ جسمانی است.
ششم: حقیقتِ بیقرار؛ حقیقتی که لایه مند است و هرگز بهطورِ کامل آشکار نمی شود.
پایه گذار مکتب سینمایی سینرژیسم از میانِ انواع متکثر سوژهها، ترسسوژه را بهتفصیل تحلیل کرده است؛ اما نه از آن رو که ترس، تنها موتورِ محرک است، بلکه از آن رو که در جهان و سینمایِ معاصر غلبه دارد. آذرپیک تصریح می کند که میل، قدرت، پول، ایمان، آزادی، بدن، شهرت، انتقام، شرم و مهار و... نیز میتوانند موتورِ محرک باشند. و سینرژیسم، دقیقاً در همین نقطه معنا مییابد که یک ابرکاراکتر، چندین سوژه را همزمان در خود حمل می کند. نمونهیِ بارز این مدعا، هاشم در (شنای پروانه) است که همزمان، سوژهیِ قدرت (مجریِ نظم)، سوژهیِ ترس (هراس از بیآبرویی) و سوژهیِ حقیقت (جستوجویِ عاملِ افشا)ست. همین همزمانی است که او را از تیپِ خشن، به ابرکاراکترِ تراژیک ارتقا میدهد.
در نهایت، کارکتر را پیچیده را از پدیده ای روایی_روانی به ساحت جامع الاضدادی در هستیشناختی ارتقا می دهد. ساحت هایِ متضاد را بهجای حذف، بهصورتِ همافزا سامان می دهد. بازیگر و کاراکتر را در دیالکتیکی ادراکی به (جنسِ سوم) میرساند؛ موجودیتی که نه بازیگر است و نه نقش، بلکه حاصلِ شناوریِ وجودیِ هر دوگونه ست و تماشاگر را از دریافتکننده ای منفعل، به شریکِ آفرینشِ معنا بدل میکند. از همین روست که سینما، از تکنیکِ روایت گری، به آزمایشگاهِ وجودیِ انسان ارتقا می یابد؛ و ارزشِ فیلم، در شمارِ پرسش هایِ هستی شناختی ای سنجیده میشود که پس از پایان، در ذهنِ بیننده جوانه می زند.
اخبار مرتبط

ابراهیمیدینانی: سید جلالالدین آشتیانی بسیاری از کتابهای مرده را زنده کرد
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شب سید جلالالدین آشتیانی شامگاه یکشن...

جلیسه: تحلیل نتایج جایزه کتاب سال در کیفیسازی تولیدات مغفول مانده است
ه گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست خبری سی و چهارمین دوره جایزه کتاب سال ج...

معرفی نامزدهای کتاب سال در گروه «هنر»
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی خانه کتاب، از مجموع 2...

غزلخوانی محمدعلی بهمنی در کتابفروشی چتر
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مراسم غزلخوانی محمدعلی بهمنی، شاعر شن...

عدم پذیرش فروش آنلاین کتاب های دیگران
فروش آنلاین کتاب های انتشارات های دیگر در ارشدان انجام نمی شود.
...
قرارداد همکاری ارشدان و رایامارکتینگ
قراردا همکاری بین شرکت رایامارکتینگ و انتشارات ارشدان منعقد شد.
...